ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )

913

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )

از بنى عبد الحكم وجود داشت [ و هم در ميان خاندانهاى ديگر چون ] [ 1 ] اشهب و ابن القاسم و ابن المواز و جز ايشان . آنگاه حارث بن مسكين و پسرانش سپس [ قاضى ابو - اسحق بن شعبان و اصحاب وى ] و از آن پس فقه اهل سنت [ و جماعت ] بسبب ظهور دولت رافضيان انقراض يافت و در آن كشور فقه خاندان نبوت متداول شد و [ نزديك - بود ] بجز ( فقيهان آنان ) ديگران متلاشى شوند و بروند « تا اينكه » قاضى عبد الوهاب در آخر قرن چهارم از بغداد به سبب نيازمندى و دگرگون شدن امور معاش خود به مصر كوچ كرد و خلفاى عبيديان ( فاطميان ) از لحاظ سرزنش بنى عباس بر اينكه چنين امامى را از دست داده‌اند او را گرامى داشتند و مورد احسان قرار دادند از اين رو بازار مالكيان در مصر اندكى رونق يافت تا دولت عبيديان كه متعلق به رافضيان بود بدست صلاح الدين يوسف بن ايوب منقرض شد [ و فقه خاندان نبوت هم از آن كشور رخت بربست و فقه جماعت بار ديگر در ميان آنان شايع شد و بدين سبب فقه شافعى و اصحاب او كه از مردم عراق بودند توسعه يافت و ببهترين وضعى بازگشت و بازار آن رونق يافت و كتاب رافعى از عراق به شام و مصر جلب شد ] [ 2 ] و در فقه شافعى مشاهيرى پيدا شدند مانند محى الدين نووى و عز الدين بن عبد السلام كه در سايهء دولت ايوبى در شام تربيت شده بود و سپس ابن الرفعه [ 3 ] در مصر و تقى الدين [ 4 ] دقيق العيد و آنگاه تقى الدين سبكى پس از آن دو پديد آمدند تا اينكه مقام مزبور به شيخ الاسلام مصر در اين روزگار انتقال يافت كه نامش سراج الدين بلقينى است و او امروز بزرگ شافعيان در مصر و بلكه بزرگ و

--> [ 1 - ) ] در چاپهاى مصر و بيروت و نسخهء « ينى جامع » نيست . [ 2 - ) ] در چاپهاى مصر و بيروت نيست . و نسخهء « ينى جامع » با چاپ پاريس مطابقت دارد . [ 3 - ) ] در چاپ دار الكتاب اللبنانى : ابن الرقعه - و بلا شك غلط است . امام نجم الدين ابو العباس احمد بن محمد بن الرفعه ( بكسر را ) دانشمندترين فقيه عصر خود بود و چندين تأليف در فقه بپرداخت كه يكى از آنها بنام الكفايه در بيست مجلد و ديگرى موسوم به المطلب بود و بر شصت جلد بالغ ميشد . رساله‌اى نيز دربارهء اوزان و مقادير به يادگار گذاشت وى در شهر قاهرهء كهن بسال 710 هجرى ( 310 م ) درگذشت . ( از حاشيهء دسلان ج ص 13 ) . [ 4 - ) ] تقى الدين ابن دقيق العبد ( نسخهء خطى ينى جامع )